الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
425
الغدير ( فارسى )
مختلف شايع و منتشر گشت و به گوش حارث بن نعمان فهرى رسيد ، به مدينه آمد و شتر خود را كنار در مسجد خوابانيد و داخل شد ، در حالى كه پيغمبر نشسته بود و اصحاب او در پيرامونش بودند . تا مقابل پيغمبر رسيد ، زانو به زمين زد و گفت : اى محمّد ، . . . تا آخر داستان « 1 » طبق روايت سبط ابن جوزى كه پيش از اين ذكر شد . « 2 » 21 - سيد محمود بن محمّد قادرى ، مدنى در تأليف خود الصراط السوى فى مناقب النبى گويد : چندين بار اين گفتار رسول خدا : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، نقل و مذكور شد . گفتهاند كه حارث بن نعمان مسلمان بود ، ولى پس از آنكه حديث من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه را شنيد ، در نبوّت پيغمبر شك و ترديد كرد ، سپس گفت : بار خدايا اگر آنچه محمّد مىگويد ، حق است ، سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى به ما برسان . پس از گفتن اين سخن رفت كه بر شتر خود سوار شود ، اما هنوز در حدود سه گام پيش نرفته بود كه خداوند عزّ و جل سنگى بر او افكند كه به مغز او اصابت كرد و از پشت او بيرون شد و او را كشت و خداوند اين آيه را نازل فرمود : سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . « 3 » 22 - شمس الدين حنفى شافعى ( م 1181 ) در شرح حديث نبوى من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه گويد : چون يكى از اصحاب اين سخن را شنيد ، گفت : آيا براى رسول خدا كافى نيست كه ما به يكتايى خدا و رسالت او شهادت داديم و نماز را به پا داشتيم و زكات مال خود را پرداختيم . . . تا آنجا كه گفت : پسر ابى طالب را بر ما برترى داد . آنگاه از پيامبر پرسيد : آيا اين امر از جانب تست يا از جانب خداست ؟ پيغمبر فرمود : قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست ، اين امر از جانب خداست . آرى ، اين واقعه دليلى روشن بر فضل بىانتهاى على است . « 4 » 23 - شيخ محمّد صدر العالم سبط شيخ ابو الرضا در كتاب خود معارج العلى فى مناقب المرتضى گويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روزى فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . يكى از كفار خوارج اين سخن را شنيد و نزد پيغمبر آمد و گفت : اى
--> ( 1 ) . السيرة الحلبيّة : 3 / 302 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 242 . ( 3 ) . معارج 70 / 1 . ( 4 ) . شرح الجامع الصغير : 2 / 387 .